الشيخ رسول جعفريان
119
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
منصبى داشته باشد و مشروعيت خود را نه از سوى سلطان جائر بلكه از جانب امام معصوم داشته باشد . اين درست نظريهاى است كه در دورهء صفوى ، بخشى از جريان حضور علما را در دربار صفوى توجيه مىكرد . پس از صفويه نيز به طور جدىتر در آثار فقيهان اصولى نجف جاى خود را باز كرده ، در جريان جنگهاى ايران و روس و در اين اواخر ، در انقلاب اسلامى ايران خود را نشان داد . آنچه كه رهين اساس در عصر نخست صفوى مطرح شد و بعدها در دورهء قاجار نيز مورد استناد قرار گرفت ، اين بود كه فقيه جامع الشرايط كه نايب معصوم است ، مىتواند سلطان نصب كند ؛ و در اين صورت ، سلطانى كه او نصب كند ، ديگر سلطان جائر نيست ؛ بلكه سلطان عادل است . « 1 » صاحب جواهر به نقل از كاشف الغطاء ، مورد تاريخى آن را در تاريخ انبياء ، مربوط به بنى اسرائيل مىداند كه انبياء ، سلطان تعيين مىكردند . در اين صورت ، سلطان عادل كه فقط بر امام معصوم اطلاق مىشد ، مىتواند بر سلطان غير معصوم اما منصوب از قبل نايب عام نيز اطلاق شد . ما اين بحث را در طرح انديشهء سياسى شيعه در دورهء صفويه روشنتر خواهيم گفت . اكنون اندكى به عقب برگرديم . زمانى كه اين ديدگاه فقهى توسط مفيد ، سيد مرتضى ، ابو الصلاح حلبى و شيخ طوسى عنوان شد ، زمانى بود كه دولت آل بويه قدرتى داشت و شيعيان فراوانى با دولت آنان كه از نظر فقهى « سلطنت جائرانه » بود ، همكارى مىكردند . اين نظر در فقه اجتهادى شيعه جاى خود را استوار كرد و بعدها در فقهى كه در مكتب محقق و علامه ظهور يافت ، جايگاه آن استوارتر شد . ميراث اين مكتب در اختيار محقق كركى ( م 940 ) قرار گرفت كه همزمان با پيدايش دولت صفوى از آن به بهترين نحو استفاده كرده و خط همكارى علما با دولت صفوى را بنياد گذاشت . البته مخالفان نيز نمايندگانى در ميان فقهاى نجف داشتند كه به بخشى از آنها در بحث « گزيدهء منابع فقه سياسى شيعه در دورهء صفوى » اشاره كردهايم و در ادامه نيز توضيحاتى خواهيم آورد . دولت صفويه و مشاركت علما در آن آنچه در روابط ميان شاهان صفوى و علماى شيعه ، پيش آمد ، مراحل چندى را پشت سر گذاشت . نخستين مرحله ، مربوط به تأسيس دولت صفوى است كه اساسا هيچ فقيهى در آن نقش نداشت . در واقع ، اين دولت ، بر اساس نظريهء سياسى ويژهاى كه در دايرهء تصوف بين مرشد كل و مريدان به وجود آمد و سيستمى كه بايد از آن با عنوان خليفهگرى ياد كرد ، به
--> ( 1 ) . در اين باره بنگريد به : نجفى ، جواهر الكلام ، ج 22 ، ص 156 كه به سخنان استادش كشف الغطاء استناد مىكند .